X
تبلیغات
رایتل
دختر خلیج ...
در قله ی ماسه ها زاده شده ام من/ بدین گونه تمامی دریاهای جهان را / فرو می بلعم ...
موج های بدریا رفته
یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1395

همیشه نوشته ام،

برای خودم، برای تنهایی ام، برای دلتنگی ام

و دلتنگی های من چه بودند؟

جز خوبی های بیش از حدم در حق بقیه، جز شرجی دورم، جز آسمانی که ضخامت یک شیشه از پنجره و پرده ای ضخیم مجال پروازم را کشت...

به میانسالی خزیدم و جوانی نکردم و همچنان شادی طفل گم شده ی روزگارم ست، مویی سپید نکرده ام، شاید مصائب وارده برابر صبرم به روزگار ناچیز بوده، هرچه بود در گذر بود...

از اینجا می ترسم، می ترسم دیگر بنویسم، شبیه قبرستان خاطره ست، پر از امیال و آرزوهای برآورده نشده، هر پست که میخوانم فریادی و آهی و حسرت از قالبش به قلبم می ریزد

طاقتم کم شده، از روزگار دلم شکسته، از روزگار رنجیده ام که هیچوقتِ خدا به چرخ ما نچرخید و غم بود و غم بود و غم...

هنوز به خلیج فکر میکنم، به همان آبی دور که رنگ چشم هایش بود...تمام شد،

 قصه ی دخترخلیج هم تمام شد...

وچه کسی میتواند بگوید:

تمام شد

و دروغ نگفته باشد؟..

میل به نوشتنم مُرده ، میل به زیستنم مُرده، سالهاست  مُرده ام و کسی باورم نمیکند، کسی خاکم نمی کند، کسی پیدایم.. نه ، نه، لطفا پیدایم نکنید، از پیدا شدن هایم و بعد رفتن هایتان مُرده ام... 

بگذارید در خواب ابدی ام تجزیه شوم، در رویایی شبیه بهشت، آغوشی شبیه خدا، چه زیاده خواهانه! سلام زندگی، دختر خلیج نیستم، مرگم، تجسم محض یک کالبدِ خیره، می شناسی ام؟ به قعر اندوه افتاده، رها شده، ول شده،ترک شده، 

و این ست سرانجام انسان بی رویا...

دیگر رویایی ندارم‌. فراموشم کنید، که غرق شدم..

ما را

که غرقه ایم

ندانی چه حالت است!


پ.ن اول و آخر و همیشه: شاید هیچوقت...



دوستان سر زده بمن : 116511


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
این صدای آب نیست ... آهنگ خلیج است ... خلیج فارس ... خلیج همیشگی فارس...
شناسنامه کامل من...