دخترخلیج
دستنوشته های یک بانوی دریایی
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
دوشنبه 28 آذر ماه سال 1384
من نه ...

 

نه ؛ من خانه ای ندارم

سقفی نمانده است

دیوار و سقف خانه ی من

همین هاست که می نویسم

همین طرز نوشتن از راست به چپ است

در این انحنای نون است که می نشینم

سیر من از همه ی بلایا سرکش - ک -  یا  - گ - است ..!

پ ن ۱ : میدونم اینجا به شدت در پیته. اما باور کن وقت ندارم قالب رو عوض کنم !!!

پ ن ۲ : ۲۶ آذر. جلوی ۳۰۰۰ نفر تماشاچی . اجرای تنها دختر دانشگاه روی صحنه . تشویق بی امان اونا ... من چه ام شده بود ؟!! کولاک کردی دختره !!!

پ ن۳: دارم بهت فکر میکنم . اینکه چی میشد همه مثل من به دیگران فکر میکردند ... نه ؛ دنیایی از نوع گلستان نخواستیم . فقط آدم باشیم !!!


دوشنبه 14 آذر ماه سال 1384
من یا جودی ...

این روزا به شدت احساس میکنم که شبیه جودی شدم !

حتی یه عروسک بابالنگ دراز هم خریدم گذاشتم کنار آینه میز توالت و شبا درست عین یه منگل کند ذهن بهش خیره میشم و میگم بابا چرا اینجوری شد پس ؟!

تازه فهمیدم که چقدر شبیه منه : کشیدن کاریکاتورایی که بعدش دردسر میشه . شعرای در پیتی که تو نشریه ها چاپ میشه . مقاله های طنزی که سر و صدا میکنه . خنده های مکرری که ریشه عصبی داره و کسی نمی فهمه!دارم ادامه میدم. مثل همیشه ...

شاد و شنگول و خوشحال ! اما جدا من شادم ؟!! وقتی شادی ها گم میشن اینجوری میشی . عق ات میگیره از همه چی؛ دلت میخواد تموم حرفای نزده رو سر یکی خالی کنی - اون یکی شاید تو باشی - اما طرف دستتو میخونه و مدام در میره . میره و میره تا دور میشه . آخرش میاد یه روز صاف صاف تو چشات نگاه میکنه و میگه چته ؟ خل شدی دختر ؟!!

دلت میخواد این کیبوردو بکوبی تو سرش بگی که چقدر میتونی احمق باشی که نمیذاری من یه کلمه حرف بزنم !

واسه خودش میبره و میدوزه ... میگه بیا تنت کن . . .

چقدر این روزا شبیه جودی شدم . خیلی دنبال کتاب پرنده ی خوشبختی از مترلینگ هستم . منتظر نامه ... از بابایی که ندارم !

روزا دارن میگذرن . به همین سادگی ۲۱ سال رو باختم. سکوت . کارهای نکرده . چهره های نکشیده . شعرهای نگفته . صدام بزن : فاحشه ی خوشبخت ! نه یادم اومد دقیقا اینچنین خطاب شدم : فاحشه ی آخوند زده ! آره همین بود !

مقید شدم به قوانین خودم . اینچنین باش تا نبازی .  آفرین . بچه مثبت مامان . درسخون و نخاله !!! دیوارها یه ساله که شکسته .هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم. همه چیز عجیب شده . دنیایی جدید با نگاه های تازه ...

چقدر شبیه جودی شدم ...

بجای پشت بوم خوابگاه میرم طبقه آخر ساختمون دانشگاه میشینم و به ماه نارنجیه تو آسمون نگاه میکنم . راستی چقدر شبیه زرده تخم مرغه ! آخ . چقدر خوشم میاد وقتی با کره عسلی بشه و هورت بکشی بالا ...

دنبال یه نقضی واسه این قانون همیشگی . اما نمیشه . راه نمیده که نمیده ... چرا نمیتونی ثابت کنی که میشه همه اینارو نقض کرد ؟ چرا نمیذاری ثابت کنم ؟! چرا نذاشتی که حرف بزنم ؟

چقدر شبیه جودی شدم ... بابا عروسکت هست. مثه خودت خنگه ! موهاشو هم به زور مثه تو صاف کرده! مثه جنتلمن های انگلیسی  ..!

حوصله نوشتن ندارم ...

پ.ن ۱ : با هزار زحمت دوباره این وبلاگ رو تاسیس کردم . انتقال نمی یافت !

پ.ن۲: به زودی قالب جدید از راه میرسه .

پ.ن ۳: شاید وقتی دیگر ...

 

 

 


سه شنبه 1 آذر ماه سال 1384

 

 

تمام نوشته ها و قالب قشنگم پودر شد !!!


Danshjoo List

تعداد بازدیدکنندگان : 15221


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
این صدای آب نیست ...
آهنگ خلیج است ...
خلیج فارس ...
خلیج همیشگی فارس...
شناسنامه کامل من...
Click here to make Webloger your default homepage!